تبليغاتX
4 برگ - شیپیش وردیان

4 برگ

ادبی-هنری

 

هاه

 

 

 

از خویش خنجر

به تبرک غرفه های ارغوان و حجرالاسود

بی نام به این شنبه که در تو شخصیت است

وقتی سلام دوباره ی یکشنبه که از دستهایت می ریزد روی شریان انقلاب

با بوی چگونه بشنومش تو

تو شوم به حلقه های این خواهرت که تو

تو بودی که نام این گل را گذاشت خاصیت و برگشت

از گونه های حالا بی نام

بر گونه های حالا بی نام

این گونه بر گونه بودم که نامت هابیل

چگونه و چگونه به این تابوت  که می روی

چگونه تا بال

وبالم اگر تو باشی مادر

که من دلم هوای آن پیراهنی را دارد که تو آغاز می کنی از زانو به سرم

در غرفه های نهنگ به این دریای مکان

و خدا در شکم نهنگ می ریزی از غضروف 

                    وغضروف

و غضروف

و اشاره ای که دست های چوبی ات را صدف کرد

من گوهر این صدف اگر بودم

کاش اگر بودم

مگر در کاشی ببینم

پیکر دوباره شدنت را که تراش

می دهی و نمی روی

نه به این شدن ، که خمیازه باشد بر تن قدیس

یا فصل عنکبوت به سهم

تنها

و تنها

این خاصیت در باد می تواند کفن شود

آنجا که ساحل تنت را روی سفید ِ کف دیدم

و با اشاره ی اولین ابر

بر پیکرت دوباره شدم از اسطرلاب و فصل

فصل دوباره شدنم بود این تصادف

آنجا که عدد سرخ ،دکمه های تو را باز کرد

و این غلاف

 دیگر تن ِ من نبود که شفیره می بست.

 

داود مائیلی - شیپیش وردیان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:28  توسط  ایشان  |